“بالی اگه هستاز جنس کوهِاز رنگ خاکُحسرت پرواز”

ایرج جنتی عطائی

Explore This Quote Further

Quote by ایرج جنتی عطائی: “بالی اگه هستاز جنس کوهِاز رنگ خاکُحسرت پرواز” - Image 1

Similar quotes

“برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تنفراز وحشت داری فرود خنجری ای تنغم آزادگی دارم ،به تن دلبستگی تا کی؟به من بخشیده دلتنگی شکستن های پی در پیدر این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتنخوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتندر آوار شب ودشنه چکد از قلب من خونابکه می بینم من عاشق چه ماری خفته در محرابخوشا از بند تن رستن پی آزادی انساننمی ترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جاندر این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتنخوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتنچرا تن زنده و عاشق، کنار مرگ فرسودنچرا دلتنگ آزادی، گرفتار قفس بودنقفس بشکن که بیزارم، از آب و دانه در زندانخوشا پرواز ما حتا به باغ خشک و بی باراناگر پیرم اگر برنا، اگربرنای دل پیرمبه راه خیل جان بر کف که می میرند می میرماگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شادبرای فتح شهر خون تو را کم دارم ای فریاددر این غوغای مردم کش ، در این شهر به خون خفتنخوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن”


“سقف ما هر دو یه سقف دیوارمون یه دیوار آسمون ، یه آسمون بهارامون ، یه بهار اما قلبمون دو تا دستامون از هم جدا گریه هامون تو گلو خنده هامون بی صدا نتونستم ، نتونستم تو رو بشناسم هنوز تو مثل گنگی رمز توی یک کتیبه ای که همیشه با منی اما برام غریبه ای هنوز هم ما می تونیم خورشید و از پشت ابر صدا کنیم نمی تونیم ؟می تونیم می تونیم بهارو با زمین سوخته آشنا کنیم نمی تونیم ، می تونیم هم شب و هم گریه ایم درد تو ، درد منه بگو هم غصه ، بگو دیگه وقت گفتنه بغض ما نمی تونه این سکوتو بشکنه مردم از دست سکوت یکی فریاد بزنه ”


“طعم خيس اندوه و اتفاق افتـــادهيـــــه آه خداحافظ ، يه فاجعه سادهخالي شدم از رويا حسي منو از من برد يـه سايه شبيه من ، پشت پنجره پژمرد اي معجزه خاموش ، يه حادثه روشن شويه لحظه فقط يه اه همجنس شکفتن شـواز روزن اين کنج خاکســتري پر پرمشغول تماشاي ويرون شدن من شـــــو برگرد به برگرشتن از فاصله دورم کـــــنيه خاطره با من باش يه گريه مرورم کناز گر گر بي رحم اين تجربه من ســوزپرواز رهايي باش به ضيافت ديـروزبه کوچه که پيوستي شهر از تو لبا لب شدلحظه آخر لحظه شب عاقبت شـب شدآغوش جهان رو به دلشوره شتابان بــودراهي شدنت حرف نقطه چين پايــان بود اي معجزه خاموش ، يه حادثـه روشن شويـه لحظه فقط يه آه همجنس شکفتن شواز روزن اين کنج خاکســــــتري پـــر پـــرمشـــغول تماشاي ويرون شدن من شو”


“از وقتي که عاشق شدم فرصت بيشتري پيدا کردم براي اين که پرواز کنمفرصت بيشتري براي اين که پرواز کنم و بعد زمين بخورمو اين عالي استهر کسي شانس پرواز کردن و به زمين خوردن را نداردتو اين شانس رو به من بخشيديمتشکرم”


“گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم !فضای اتاق برای پرواز کافی نبود”


“: اگه با دلت کسي يا چيزي رو دوست داشتي زياد جدي نگيرش. چون کار دل دوست داشتنه... درست مثل کار چشم که ديدنه ... ولي اگه کسي رو با عقلت دوست داشتي بدون داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه”