“بی خیال ِ عشق !می خواهملای موهای طلایی َت بمیرم”
“جهنمی بدتر از آن نيستكه مدامبه ياد بياوریبوسه ای راكه اتفاق نيفتاده است”
“هنوز در حال و هوای تو بودمکه سوار اتوبوس شدمسی سنت کرایه دادمو دو بلیط از راننده خواستمقبل از اینکه یادم بیافتدتنها هستم”
“خدایا به من شغل نده ، به من تفکر عطا کن و اجازه بده که شغل را از طریق آن بدست آورم.”
“آن که با تو می زند صلای مهرجز به فکر غارت دل تو نیست.گر چراغ روشنی به راه توست.چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست!”
“درخت با جنگل سخن می گویدعلف با صحراستاره با کهکشانو من با تو سخن می گویمنامت را به من بگودستت را به من بدهحرفت را به من بگوقلبت را به من بدهمن ریشه های تو را دریافته امو با لبانت برای همه سخن گفته امو دست هایت با دست های من آشناستو در خلوت روشن با تو گریسته ام... برای خاطر زندگان”