“در دیار مردمان هر دیاردیدگانم، داغ از دل ها دیده ودل مرده اند:در عبور از دره های دیر دردیاور و درمان نخواهی دید”
“من به راهی رفته امدر تمام طول راهدره های سیب و سروپیج و تاب رود سرخچشمه هایی غرق نورمن به راهی رفته امدر تمام طول راهمردمی در موعظهدست هایی در دعاکودکی آسوده خوابکوچه هایی پر ز هیچمن به راهی رفته امدر تمام طول راهآسمان شاهد منآسمانی پر فروغقطره هایش امابی نصیب از مردمان”
“سینه ام سنجاق شد بر دفتریصاحبش سرمست از تصویری که ساختدفتر اینک، خاک ها خورده استصاحبش اما، همان سرمست دیروز”
“دستت را به من بدهنترسبا هم خواهیم پریدحضور و حیات و حوصله ی من از تودرد و بلا و بی کسی های تو از من”
“گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم همین خوب استهمین خوب است ”
“در غم ما روزها بی گاه شدروزها با سوزها همراه شد”