“لازم نیست هندسه دان باشیتا بفهمی آن بوسه ها٬ که نشسته بر نرده ی بالکناز من می گیری٬همگی جایی نزدیک بی نهایت رخ می دهند”

عارف آهنگر

Explore This Quote Further

Quote by عارف آهنگر: “لازم نیست هندسه دان باشیتا بفهمی آن بوسه ها٬ که … - Image 1

Similar quotes

“گفت: "هر که پندارد که نزدیک تر است ، او به حقیقت دورتر است. چون آفتاب که بر روزن می افتد، کودکان خواهند که تا آن ذره ها بگیرند. دست در کنند . پندارند که در قبضه ی ایشان آمد . چون دست باز کنند، هیچ نبینند .”


“خود را میدید تا اندازه ای به شیوه ی مومنان سیسیلی پرستش می شود:آن مردم بر پای مریم عذرا بوسه می زنند،ولی اگر دعاهای آمرانه شان را زودبر آورده نکند سرش را زیر آب فرو می دهند”


“هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”


“همیشه به نظرم می رسد که کتاب ها هم مثل آدمیان سرنوشتی مخصوص به خود دارند. آن ها به سوی مردمی که منتظرشان هستند می روند و درست در موقعش به آنان می رسند. کتاب ها از مواد زنده تشکیل شده اند و مدت ها بعد از مرگ صاحبانش همچنان به پرتوافکنی در ظلمات ادامه می دهند”


“من از شب حرف می زنممن از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنماگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم”


“برای دخترم ندا آقا سلطاندخترمسنت شان بودزنده به گورت کنندتو کشته شدیملتی زنده به گور می شود.ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارداو که پول مرگ تو را گرفتهشام حلال می خورد.تو فقط ایستاد ه بودیو خوشدلانه نگاه می کردیکه به خانه ات بر گردیاما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دیددخترمو خیل خیال های خوش آیندهبر در و دیوارش پرپر می زنند.تو مثل مرغ حلالی به دام افتادیمرغی حیرانکه مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کندتو به دام افتادیهمچون خوشه ی انگوریکه لگدکوب شدو بدل به شراب حرام می شود.کیانند اینانپنهان بر پنجره ها، بام هاکیانند اینان در تاریکیکه با صدای پرنده ی خانگیپارس می کنند.کشتندت دخترمکشتندتتا یک تن کم شوداما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.آه ندای عزیز منگل سرخی که بر گلوی تو روییده بودباز شدگسترده شدو نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانیدو اینانی که ندا داده اندبلبلانندمیلیون ها تن که گرد گلی نشستهو نام تو را می خوانند.یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوییعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنویببین که چه آرام سر بر بالش می گذارداو که صید حلال می خورد”