“براي آنكه به تو برسم خوب مي شوم بوي خوش ميدهم تا شايد به اميد بوي كردن خوشي ها پيش من آيي و من از درخشش اشك هاي گونه هايت درخشش زندگيمان را ببينم . ”

خودم

Explore This Quote Further

Quote by خودم: “براي آنكه به تو برسم خوب مي شوم بوي خوش ميدهم تا… - Image 1

Similar quotes

“چقدر و چند ازين پرنده ها بغلت داري بپروازان همه را من آمده ام آماده ام از آسمان کاغذ خالي ميبارد آغشته کردي آغشته مرا به خون خود بپروازان حالا کاشکاش آمد کلاغ هاي جهان نيستند و آسمان ميباراند روح تو را بر روي من چقدر و چند ببينم و هيچ گاه سير نشوم مي آمده اي انگار با غنچه ها از گوش هايت هر چه با چشم هايم تو را بخورم سير نميشوم بسيرانم بگو بپرانُنُدم و دور تو چرخانُنُدم و دامن هايت را به تکان بريزانم من ـ ميوه هايم را که پيش مرگ تو باشم که بوي گردن آهو را بپيچانم به جانم که پيشِ پيش مرگ تو باشم ب ي شکسته با الفِ قد تو ميرقصد حالا همه کلمه آن تو ميان من بالاي ما از شعرتمرکز نشئه ”


“بعظی ها خوب بلدند دروغ بگند و برای اینکه اون کاری رو که خودشون دلشون می خواد انجام بدن،از ذهن و روح دیگران هزینه کنند و بعد خیلی راحت خودشون رو تبرئه کنند.خسته شدم دیگه،از همه ی آدمها، مخصوصا اونهایی که ادعا می کنند دوستم دارند.آره شما همتون خوب بلدید حرفتون رو به کرسی بنشونید.”


“دستهایم را بگیربگذار برای یک بار هم که شده آب از سر شاخه ها درختی خشکیده را سیراب کند. . . ( ادامه دارد”


“لعنت به این ...!!مثه کنه چسبیده به ما و ول کن نیست.کاش فقط کنه بود.مثه کژدم و ابلیس هم هست.افتاده رو دلت و هی چنگ و نیش میزنه و،هی نقشه میکشه.ءحرف حساب هم تو سرش نمیره لعنتی!ءبابا! ول کن! بذار زندگیمونو بکنیم.ء”


“چه حسي داري وقتي با سر شيرجه ميزني توي استخري به عمق يك وجب ؟( پيدا كردن ارتباط بر عهده خواننده است . )”


“به من نگاه كندرست به چشم هايممي دانم كه تازه از زير چتر برگشته ايمي دانم كه وقت نمي كني دلت برايم تنگ شودولي من از دلتنگي تمام وقت ها برگشته امحالا كه آمده اياتاق رو به رفتن استما به ميهماني دورترين كتابهاي جهان مي رويمتو را و مرابه قضاوت آسمان مي گذارمو چترم را به قضاوت برفسكوتي اگر بوددر راه، تمام حرفهاي با خودم راافشا مي كنمابتدا سكوت شدبه حرف هايم نگاه كنمي خواهم از دهان اشيعاي نبيسرود بخوانممي خواهم از همچنان ابر بالاي سفر بگذرممي خواهم به چترهاي خسته دست بكشمتا خاموش ترين كلمات پنهان بيايندبه تمام وقت هايي كه نداريمي خواهم براي تمام نشستن هاانگشت ها و سيگارهاجاي دور براي خيره شدن بياورممي خواهم به چشم هايت نگاه كنمتا كودكي هايت را به دنيا بياوريبرادران باراني امكه زير چترخواهران برفي امكه بي چتردارم به شهر شما دست مي كشمدارد از وقت هايي كه نداريدصداي دورترين سرودهاي جهان مي آيدمن از مرزهايي كه هنوز، مي آيمدارم اينجا خانه اي مي سازمهمين جاي وقت هايي كه نداريددارم به شهر شما نگاه مي كنمدارد از تمام كوچه هاي مردهصداي كودكان و سرود مي آيدو زناني كه به پنجره مي آيندو مرداني كه به چشم اندازدارم به شهر شما دست مي كشمقسم مي خورم به چتر كه باز مي شودقسم مي خورم به تماشا كه شهرپر از حرف هاي تازه شودبرادران باراني امخواهران برفي اماز درست به حرف هايم نگاه كنراهي به كودكي هاي جهان مي روداز درست به چشمهايم نگاه كنراهي به سرودهاي فراموشيمي خواهم چشمهايمان را به قضاوت جاده بگذارمو شهر شما را به قضاوت آسمانحرفي اگر بودتو از تمام وقت هاي با خودتچيزي بگوابتدا سكوت است”