“( خسرو شکیبایی ): ببین دلخوری، بـــاش. عصبانی هستی، بـــاش. قهری، باش . هر چی می خوای باشی باش ولی حق نداری با من حرف نزنی . فــهمیــــــدی”
“با توامای لنگر تسکین !ای تکانهای دل !ای آرامش ساحل !با توامای نور !ای منشور !ای تمام طیفهای آفتابی !ای کبود ِ ارغوانی !ای بنفشابی !با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !با توامای شادی غمگین !با توامای غم !غم مبهم !ای نمی دانم !هر چه هستی باش !اما کاش...نه ، جز اینم آرزویی نیست :هر چه هستی باش !اما باش!”
“با توامای لنگر تسکین!ای تکانهای دل!ای آرامش ساحل!با توامای نور!ای منشور!ای تمام طیفهای آفتابی!ای کبود ارغوانی!ای بنفشابی!با توام ای شور ای دلشورهی شیرین!با توامای شادی غمگین!با توامای غم!غم مبهم!ای نمیدانم!هر چه هستی باش!ای کاش...نه، جز اینم آرزویی نیست:هر چه هستی باش!اما باش!”
“یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی”
“مراقب افكارت باش كه عقایدت می شوند. مراقب عقایدت باش كه رفتارت می شوند.مراقب رفتارت باش كه عادت می شوند.مراقب عادتت باش كه شخصیت می شوند.مراقب شخصیتت باش كه سرنوشتت می شوند.”
“تو نیستی اما من برایت چای می ریزم دیروز همنبودی که برایت بلیط سینما گرفتم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش مبهوت من و دنیای کوچکم دیگر چه فرق می کند باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم”
“ما با عوض کردن عطرهایمان به هم خیانت می کنیم من هر روز بوی زنی را می دهم که تو عاشقش هستی و تو عطرمردی را می زنی ...که مخفیانه با من می خوابد”