“گر وا نمی کنی گره ای خود گره مشوابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست”

صائب تبریزی

Explore This Quote Further

Quote by صائب تبریزی: “گر وا نمی کنی گره ای خود گره مشوابرو گشاده باش چ… - Image 1

Similar quotes

“ما دستخوش سبحه و زنار نگشتيمدر حلقه ى تقليد گرفتار نگشتيمخود را به سراپرده ى خورشيد رسانديمچون شبنم گل، بار به گلزار نگشتيمدر دامن خود پاى فشرديم چو مركزگرد سر هر نقطه چو پرگار نگشتيمچون خشت نهاديم به پاى خم مى سربر دوش كسى همچو سبو بار نگشتيمما را به زر قلب خريدند ز اخوانبر قافله از قيمت كم، بار نگشتيمچون يوسف تهمت زده، از پاكى دامندر چشم عزيزان جهان، خوار نگشتيمصد شكر كه با صد دهن شكوه درين بزمشرمنده ى بيتابى اظهار نگشتيمافسوس كه چون نخل خزان ديده درين باغدستى نفشانديم و سبكبار نگشتيمفرياد كه سوهان سبكدست حوادشد ساده ز دندانه و هموار نگشتيمصائب مدد خلق نموديم به همتدرظاهر اگر مالك دينار نگشتيم”


“با توامای لنگر تسکین !ای تکانهای دل !ای آرامش ساحل !با توامای نور !ای منشور !ای تمام طیفهای آفتابی !ای کبود ِ ارغوانی !ای بنفشابی !با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !با توامای شادی غمگین !با توامای غم !غم مبهم !ای نمی دانم !هر چه هستی باش !اما کاش...نه ، جز اینم آرزویی نیست :هر چه هستی باش !اما باش!”


“در انتهای اندوه دریچه روشن گشاده است ”


“شبی که آوایِ نیِ تو شنیدمچو آهوی تشنه پیِ تو دویـدمدوان دوان تا لبِ چشمه رسیدمنشانه ای از نی و نغمه ندیدمتو ای پری کجایی؟که رخ نمی نماییاز آن بهشت پنهاندری نمی گشـاییمن همه جا، پی ِ تو گشته اماز مَه و مِهر، نشان گرفته امبوی تو را، زِ گُل شنیده امدامنِ گــــــل، از آن گرفته ام ...تو ای پری کجایی؟که رخ نمی نماییاز آن بهشت پنهاندری نمی گشـاییدلِ من، سرگشته ی توستنفســم؛ آغشته ی توستبه باغِ رویاها، چو گُلت بویمدر آب و آئینه، چو مَهت جویمدر این شبِ یلدا،ز پی ات پویمبه خواب و بیداری،سخنت گویممَـــــه و ستاره دردِ من می دانندکه همچو من پیِ تو سرگردانندشبــــی کنارِ چشمــه پیدا شـــــومیانِ اشــکِ من چو گل وا شوتو ای پری کجایی؟که رخ نمی نماییاز آن بهشت پنهاندری نمی گشـایی ...”


“،با خویش همیشه عشقِ خود میبازیم،وز خویشتن و جمالِ خود مینازیم،از خویش چو هیچ کس دگر نیست پدید،یک لحظه به هیچ کس نمیپردازیم”


“عالم چنین فراخ چه دلتنگ مانده‌ایمصحرا چنین گشاده چه در هم نشسته‌ایم”