“حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو*** و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شوهم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن*** وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شورو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها*** وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو”

مولوی

Explore This Quote Further

Quote by مولوی: “حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو***	و اندر … - Image 1

Similar quotes

“گرگشنگول را خورده استگرگمنگول را تکه تکه می کند...0 بلند شو پسرم !0این قصه برای نخوابیدن است”


“دیوانه"یکی دیوانه‏ای آتش برافروخت در آن هنگامه جانِ خویش را سوخت همه خاکسترش را باد می‏بُرد وجودش را جهان از یاد می‏بُرد تو همچون آتشی ای عشقِ جان‏سوز من آن دیوانه‏مردِ آتش‏افروز من آن دیوانه‏ی آتش‏پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد ز جانم خوشم با این‏چنین دیوانگی‏ها که می‏خندم به آن فرزانگی‏ها به غیر از مردن و از یاد رفتن غباری گشتن و بر باد رفتن در این عالم سرانجامی نداریم چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم لهیبی همچو آهِ تیره‏روزان بساز ای عشق و جانم را بسوزان بیا آتش بزن خاکسترم کن مس‏ام، در بوته‏ی هستی زرم کن”


“بشنو از نی چون حکایت می کنداز جدایی ها شکایت می کندکز نیستان تا مرا ببریده انداز نفیرم مرد و زن نالیده اندسینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرح درد اشتیاقهر کسی کو دور ماند از اصل خویشبازجوید روزگار وصل خویشمن به هر جمعیتی نالان شدمجفت بدحالان و خوشحالان شدمهر کسی از ظن خود شد یار مناز دورن من نجست اسرار منسر من از ناله ی من دور نیستلیک چشم و گوش را آن نور نیستتن ز جان و جان ز تن مستور نیستلیک کس را دید جان دستور نیستآتش است این بانگ نای و نیست بادهر که این آتش ندارد نیست بادآتش عشقست کاندر نی فتادجوشش عشق است کاندر می فتادنی حریف هر که از یاری بریدپرده هایش پرده های ما دریدهمچو نی زهری و تریاقی که دید؟همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟نی حدیث راه پرخون می کندقصه های عشق مجنون می کندمحرم این هوش جز بیهوش نیستمر زبان را مشتری جز گوش نیستدر غم ما روزها بیگاه شدروزها با سوزها همراه شدروزها گر رفت گو: رو باک نیستتو بمان ای آنکه چون تو پاک نیستهرکه جز ماهی ز آبش سیر شدهرکه بی روزیست روزش دیر شددرنیابد حال پخته هیچ خامپس سخن کوتاه باید والسلامبند بگسل باش آزاد ای پسرچند باشی بند سیم و بند زرگر بریزی بحر را در کوزه‌ایچند گنجد قسمت یک روزه‌ایکوزه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر د’ر نشد هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد شاد باش ای عشق خوش سودای ماای طبیب جمله علتهای ما ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد عشق جان طور آمد عاشقا طور مست و خر موسی صاعقا با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی هر که او از هم زبانی شد جدا بی زبان شد گرچه دارد صد نوا چونکه گل رفت و گلستان درگذشت نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت جمله معشوقست و عاشق پرده ای زنده معشوقست و عاشق مرده ای چون نباشد عشق را پروای او او چو مرغی ماند بی پروای او من چگونه هوش دارم پیش و پس چون نباشد نور یارم پیش و پس عشق خواهد کین سخن بیرون بودآینه غماز نبود چون بود آینت دانی چرا غماز نیست زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست”


“دستهایم را بگیربگذار برای یک بار هم که شده آب از سر شاخه ها درختی خشکیده را سیراب کند. . . ( ادامه دارد”


“دوستت دارم را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام دامنی پر کن از این گلکه دهی هدیه به خلق که بری خانه ی دشمن”


“روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن برای فردایت برنامه ریزی کن از عبارت متشکرم زیاد استفاده کن نواختن یک آلت موسیقی را یاد بگیر زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان اگر مجبور شدی با کسی درگیر شوی اولین ضربه را بزن و محکم بزنبرای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر همیشه در حال آموختن باش آنچه میدانی به دیگران بیاموز روز تولدت یک درخت بکار دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر از مکانهای مختلف عکس بگیر راز دار باش فرصت لذت بردن از خوشی ها را به بعد موکول نکن به دیگران متکی نباش هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکناشتباه هایت را بپذیر بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیستبعد از تنبیه بچه هایت آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن گاهی برای خودت سوت بزن شجاع باش، حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی، هیچ کس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد هیچ وقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکنبه کسی کنایه نزن از بین کتابهایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند برای فرزندانت آواز بخوانبرای فرزندانت کتاب بخوان افتخاراتت را با دیگران قسمت کن صدای خنده پدر و مادرت را ضبط کن نگذار شرافتت لکه دار شود سعی کن کاری نکنی که دیگران احساس مهم بودن بکنند هیچ وقت شادی دیگران را از بین نبر به رستورانهای گران نرو یک اشتباه را دوبار تکرار نکن سعی کن برای دیگران الگو باشی انگیزه ات در ازدواج عشق باشد همیشه شکر گذار باش کوچکترین پیشرفتها را هم موفقیت بدان وظیفه شناس باش به جزئیات توجه کن هیزمهای شومینه را خودت خرد کن از افراد بدبین دوری کن بدان تمام چیزهایی که میشنوی درست نیست به پیشخدمتها بیش از حد معمول انعام بده هیچ وقت ماشین نخودی رنگ نخریادت باشد حتما به مادرت تلفن بزنی در همان نگاه اول به نیروی عشق ایمان بیاور هرگز آرزوها و رویاهای دیگران را کوچک نشمار اگر کسی به تو آبنبات نعنایی تعارف کرد رد نکن از صمیم قلب عشق بورز ممکن است کمی لطمه ببینی اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است همیشه عکسهای جدید از خودت بگیر وقتی می دانی کسی واقعا زحمت کشیده که شیک شود به او بگو معرکه شده ای علامت خاصی بین خودت و همسرت در نظر بگیر تا در میهمانی ها با او رد و بدل کنی تا بداند حتی در مکانهای شلوغ هم به او توجه دارییادت باشد که محبت همه کس را تحت تاثیر قرار میدهد هرگز پشت تلفن شماره کارت اعتباری ات را نگو یادت باشد تمام مردم از چیزی وحشت دارند، به چیزی عش”